نژلا و نیلانژلا و نیلا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

فرشته های آسمانی ما ، نژلا و نیلا

جوجوهای ما شمع هفت رو هم فوت کردن !

جوجوهای ما شمع 7 رو هم فوت کردن ! بزرگ شدین ماشااله .... هفت ماه گذشت ، شیرین ، زیبا ، لذت بخش ، پر از تجربه های جدید ، البته کمی سخت ...      عدد 7 نماد تقدس و خوش یمنی و تمامیت است ، آرزو می کنیم خداوند مهربون همونطور که حضورتون رو برای ما خوش یمن و خوش روزی کرده ، تمامی لحظات زندگیتون رو خوش یمن و خوش روزی قرار بده ، انشااله ، ( بسیاری از فرهنگ‌ها و تمدن‌های قدیم و جدید، برای عدد هفت احترامی بیش از سایر   اعداد   قائلند. ایام هفتگانه   هفته ، طبقات   آسمان   و   زمین   در نظر مردم قدیم   بابل ، هفت بار زنده شدن انسان...
18 دی 1392

اولین شب یلدای زندگیتون مبارک !

اولین شب یلدای زندگیتون مبارک ، نژلا دردونه ، نیلا نازدونه ، عمرتون به بلندای یلدا و شادی هاتون به رنگارنگی پاییز ،   «یلدا» واژه‌ای سریانی، به معنی تولد و ولادت است؛ زایش خورشید یا مهر یا میترا. بنا بر باور پیشینیان، در پایان این شب دراز، که آنرا اهریمنی و نامیمون می‌دانستند، تاریکی شکست خورده و روشنایی پیروز و خورشید زاده می‌شود .   ما هم یلدا را مهمون خانه مان کردیم تا اهریمن تاریکی را از خانه بیرون کنیم و تولد روشنایی و مهر را که به ورود شما دخملک های قشنگ گره خورده وارد زندگیمان بکنیم.   یلدا رو جشن گرفتیم تا شادی و لذت دور هم بودن رو برای همیشه مهمون عزیز و ماندگار خانواده چهار نف...
18 دی 1392

تولد نیم سالگیتون مبارک !

هورااا ! دختر های خوشگل ما نیم سالشون شد ! دردونه ، نازدونه شش ماهگیتون مبارک !     قربون چشم های تب دار تون برم که واکسن شش ماهگی زدین .. چه با ژست نشستید دختر های نازنازی ،      جوک جوک های ما هر روز کارهای جدید یاد می گیرند و دیگه مثل قبل نمیشه بدون حفاظ جایی گذاشتشون ، خصوصاً نژلا خانم که مثل فرفره غلت می زنه و خودشو می اندازه پایین (خدای نکرده البته!)   به به! چه نژلای خندونی ، واسه کی داری ناز می کنی دخملک ملوس ؟!     نیلا خانم بعد از حموم خوب وسط زمستون واسه خودت با حوله می چرخی ها ... آب دهنت هم که داره می ریزه ملوسک ...     اینم ا...
4 دی 1392

اولین سفر دختر های کوچولو !

دردونه و نازدونه رفتن سفر .... دخنرهای ناز نازی ما اولین سفر زندگیشون را تو ماهگرد پنج ماهگیشون تجریه کردن ... انصافا هم خیلی دخترهای خوبی بودن و اصلا اذیت نکردن   پری های ما به دریا رسیدن ...     پاشین برین ماسه بازی دخملای کوچولو ...       کنار ساحل هوا خنک بود ، ما هم تا تونستیم بچه ها رو پوشوندیم .... فکر کردیم داره برف میاد .. دخملامونم کلافه شده بودن و غر می زدن ، به همین خاطر زودی برگشتیم ویلا !     دردونه و نازدونه ما توی شمال آفتاب هم گرفتن .. دخترهای قرتی ...       خوشگل های ما  پس از حموم  بعد ا...
25 آبان 1392

دخترهای ما و عاشورا !

اینم یه پست که عکس هاش گویاست و به اصلاح " بدون شرح "                 نژلا زیر صدای طبل و سنج .....     اینم از نیلا در همان سرو صدا ....     اینم گوشه ای از عکس العمل مردم ... علم و کتل و دسته عزاداری و رها کرده بودن و ...     اولیای صالح خداوند نگهدارتون باشه دخترهای نازنین ...   ...
25 آبان 1392

پنج ماه زیبا گذشت !

پنج ماه گذشت ...  155 روز زیبا ، هر روز از روز قبل شیرین تر، حیف که تمامی لذت لحظات آن با فیلم و عکس ثبت نمی شود ... دخترهای کوچولوی قشنگ، مبارک باشه شروع ماه ششم زندگیتون     اینم کیک 5 ماهگیتون که یه خارپشت کوچولو بامزه است.     فسقلی ها خیلی از بادکنک خوششون اومده     فسقلی ها ، تولدتون روی توی سفر شمال گرفتیم ...  اینم از نژلا ، زنبور کوچولوی ما ،     نیلا ، یه زنبور فسقلی دیگه ..   دخترهای خوشگل دوستون داریم ...
15 آبان 1392

دستهای آب نباتی !!

اینم از یه شیرین کاری جدید .... دردونه ونازدونه فسقلی ما ! دست های کپلی خوشگلشون رو مثل آب نبات می خورن ... خوشمزه اس ؟     نوش جان ...     فرشته های ما عاشق این هستن که باهاشون حرف بزنیم ، اونموقع هیجانی می شن و علاوه بر دست و پا زدن با انرژی زیاد، با صداهای بامزه جواب حرفمونو می دن و یه سخنرانی درست و حسابی راه می اندازن که حظ و شیرینی و قربون و صدقه و هزار تا ماچ از سر تا پاشونو رو نصیب مامان و بابا می کنن . از خنده های بی دندونشونم که اصلاً نمی تونم تعریف کنم که یه دنیا کیف پشت سرشه ...   و دیگه اینکه نژلا خانم ما از خواهر کوچولوش جلو زد و هنگام دمر بودن گردنشو می گیره بالا و یه دل...
5 آبان 1392

اولین گردش خانوادگی ما !

خانواده چهار نفری ما توی یک روز زیبای پاییزی رفت گردش ... نژلا و نیلا با مامان و بابا در 25 مهر ماه برای اولین بار رفتن هواخوری ، البته به خاطر چند منظوره شدن این هواخوری، نمایشگاه بین المللی رو انتخاب کردیم که نمایشگاه اسباب بازی هم توی یکی از سالن هاش بود، صد البته که جوجو های خوشگل ما از این اسباب بازی ها بی نصیب نموندن .     اینم اولین تجریه فست فود رفتن دخملای ما ...     دخترای ددری ما توی تمام مدت گردش بیدار بودن و چشماشون برق می زد، عکس العمل مردم هم خیلی جالب بود و هر کسی به نحوی ابراز احساسات می کرد، بعضی ها مهربون و بعضی ها هم خیلی عجیب و غریب ...     چون که توی گردش پن...
28 مهر 1392